دوشنبه, 01ام آبان

شما اینجا هستید: رویه نخست یادگارهای فرهنگی و طبیعی زیست بوم گفتن نتوانیم، نگفتن نتوانیم

زیست بوم

گفتن نتوانیم، نگفتن نتوانیم

برگرفته از روزنامه اطلاعات

 

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

خورشید به گِل نهفت می نتوانم
(خیّام)


شهر تهران، جانشین ری باستان، سرگذشت پرنشیب و فرازی داشته است. بهرام چوبینه، وابسته به خانواده اشکانی از آنجا برخاست. او که برسلسله ساسانی قیام کرد و نزدیک بود آنان را به انقراض بکشاند، اگر توفیق یافته بود، چه بسا که واقعه قادسیّه پیش نمی‌آمد و ایران سرنوشت دیگری می‌یافت.

آنگاه قرنها و قرنها گذشت و آغامحمّدخان قاجار زمام کشور را به دست گرفت. او به خونریزیهای بسیاری دست زد؛ ولی در ازای آن یکپارچگی کشور را از نو تأمین کرد. یک حسن تدبیر هم به خرج داد و آن این بود که تهران را به پایتختی برگزید.

تهران در دامنه البرز مینوی، با هوایی خوش، آبی گوارا، و حلقه بازوان البرز که عاشقانه او را در میان گرفته است، بی تردید از همه شهرهای دیگر ایران موقعیّتی دلپذیرتر دارد. با این وصف، چه کسی به خواب می‌دید که زمانی به روزی بیفتد که اکنون افتاده است؟!

دوازده میلیون جمعیّت یا بیشتر، دو میلیون اتومبیل یا بیشتر، صدها هزار موتوسیکلت دودافزا، این است سرنوشت کنونی او. یک راننده تاکسی

می گفت: «آدم صبح شاد از خانه بیرون می رود و شب شادروان بازمی‌گردد!»

گوئی این دم و دو و راه‌بندان، ساکنان شهر را تخدیر کرده است. همه به آن خو گرفته اند، خونسردانه همدیگر را نگاه می‌کنند و می‌گذرند.

در شماره 29 دی روزنامه «اطلاعات» مقاله‌ای به قلم خانم «فریده عبّاسی» تحت عنوان «آلودگی هوا و سونامی بیماریهای کشنده» انتشار یافته بود که تکان‌دهنده است؛ ولی آنقدر موضوع عادی شده است که دیگر کسی از خواندن آن وحشت زده نمی‌شود. مقاله حاوی چند آمار مستند است:

«روزانه 192 تن موادّ آلاینده پخش می شود، مشتمل بر اکسیدهای گوگرد، اکسیدهای نیتروژن، مونواکسید کربن و هیدروکربن های سوخته» کسانی که با شیمی آشنائی دارند، درمی یابند که چه کانون سمّی مردم را در میان گرفته است. بر آنها اضافه می گردد: «شانزده تُن ذرّات لاستیک، بیست تن ازیست لنت ترمز».

در همین مقاله یادآوری می‌شود که در سال 1374 نخستین هشدار از جانب متخصّصان داده شد و در بوته اجمال ماند. چرا با گذشت شانزده سال هیچ قدمی برداشته نشد؟ یک معمّاست. دراین مدّت چه تعداد مرگ و میر، چه تعداد معلولیّت بیهوده روی نموده است، خدا می‌داند.

بار دیگر در سال 1379 طرحی برای بهبود وضع تنظیم می شود؛ ولی با گذشت یازده سال، اجرای آن باز به فراموشی می‌افتد. مقاله، مؤدّبانه می گوید: «به دلائل عمدی یا سهوی!» بار دیگر در سال 1383 حرفش زده می شود و باز به جایی نمی‌رسد.

در همین مقاله آمده است که: هشتاد درصد آلودگی هوای کشور (تهران) از طریق خودروها ایجاد می شود. علتهای دیگری که برشمرده شده عبارتند از:

1ـ خودروهای فرسوده که ده برابر خودروهای عادی تولید دود می‌کنند.

2ـ خودروهای بی کیفیّت ساخت داخل.

3ـ وجود بنزن که موجب بروز سرطان خون است و میزان آن در هوای شهرهای بزرگ چند برابر استاندارد بین‌المللی است.

«بنا به اعلام اداره کلّ سلامت وزارت بهداشت، «سالانه چهل هزار نفر به دلیل آلودگی هوا جان خود را از دست می دهند.» تأثیر آلودگی بر سقط جنین، بیماریهای قلبی، بیماریهای تالاسمی و سرطان نیز انکارناپذیر است.

***

مسئله مرگ و میر به جای خود. مردم می‌میرند و خلاص می‌شوند. از آن بدتر علیل شدن، با دردمندی، تنگ نفس و افتادگی زندگی کردن است. آنگاه جنین که ناقص به دنیا می‌آید و تا آخر عمر باید بار این نقص را با خود داشته باشد.

از آمار بگذریم، و به آنچه در جلو چشم است نگاه بینداریم. نگاه به سرسرای بیمارستانها که از جمعیّت غلغله است. به تعداد داروخانه‌ها که گاه در یک فاصله دو کیلومتری، شش دهنه از آنها را می بینیم1 و هیچ گاه خالی از مشتری نیستند. چندی پیش در روزنامه‌ها آمده بود که ایرانی چهار برابر کشورهای دیگر دارو مصرف می‌کند. خوب، مردم برای تفریح این کار نمی کنند، برای تسکین عارضه‌ای است.

واقعاً انسان حیرت می کند از اینکه کسانی که دست اندر کار اداره شهر هستند، چگونه خوابشان می برد. چگونه سنگینی وزنه وجدان را احساس نمی کنند؟ آیا لحظه ای حساب شده است که این وضع هوا و ترافیک، گذشته از مرگ و میر، چه عوارض جنبیی با خود می‌آورد؟ از این نوع:

ـ عارضه علیل شدن و خرج دارو و درمان.

ـ تلف عمر در راه‌بندان ترافیک و عواقبی که دارد؛ چون: سردرد، عصبانیّت، افسردگی، و چه بسا که موجبی شود برای اختلاف خانوادگی، طلاق و عدم توجّه به تربیت فرزند.

نگاه کنید در خیابان به قیافه‌های عبوس، نگران، بهت‌زده. این آشفتگیی که در طرز رانندگی دیده می‌شود، برای آن است که هر کسی می‌خواهد جان خود را بردارد و فرار کند، مثل اینکه از آتش‌سوزی می‌گریزد. مجموع اینها به بیزاری از همنوع منجر می‌شود.

آیا این درست است که مردم یک شهر، ناخواسته و بی دلیل از دیدار همدیگر احساس بیزاری داشته باشند؟ پیاده از سواره و سواره از پیاده ! گرمی انسانی از میان برداشته شود. پس کجا رفته است آن ادب ایرانی که معروف بود و جهانگردان خارجی از آن یاد کرده اند؟ اگر راهگشایی باشد که اندکی لبخند بر لب بیاورد، پول است، و یا اینکه کسی با کسی حاجتی داشته باشد.

آیا این درست است که فقط پول دائر مدار زندگی بشود؟ در این صورت از زندگی چه مزه‌ای باقی می ماند؟ چرا باید چنین باشد که در طلب اندکی خوشرویی، باید دائماً دست در جیب کرد؟ آیا باید به دنبال یک ذرّه از ادب ایرانی به روستاهای دوردست رفت؟ اگر باد شهر آنها را هم به حال خود گذارده باشد.

تلویزیون و رادیو که باز می‌کنید، گاه به گاه به سلوک اجتماعی و ادب توصیه می‌کنند. این، بیشتر نمک بر زخم است؛ زیرا حرکات و حرفهای دیگر، رهنمودی جز آن دارند.

سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل

علاجی بکن کز دلم خون نیاید

پایه‌های اخلاقی لغزان شده است. هر کس هر مشکلی داشته باشد، نیمی از آن به گردن تهران است. پای که از آنجا بیرون گذارد، سبک می‌شود.

چو می‌بینی که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینی، گناه است

(سعدی)

اگر ما این چند خط را بر قلم آوردیم، برای آن است که در مورد یک عارضه خطیر نمی‌شود دندان روی جگر گذارد. سعدی آن را «گناه» خوانده است؛ ولی این تازگی ندارد. طیّ این پنجاه سال، بارها و بارها راجع به وضع اجتماعی و فرهنگی کشور و از جمله تهران حرف به میان آورده‌ایم. برای نمونه دو سه عبارت از مقاله‌ای نقل می‌کنم که پنجاه سال پیش نوشته شد «کتاب ایران را از یاد نبریم» (دی ماه 1340):

«تهران افق معنوی ندارد. شهر بی پنجره است. از نظر معنوی اگر کسی خود گلیم خود را از آب کشید، کشیده، وگرنه هرگز شهر به فریاد او نمی‌رسد. روح در تهران منقبض می‌شود. مثل دودکشهایی که دود بگیرند. هیچ پناهگاهی نیست که روح در آن پروبال باز کند. هوای پاک بخورد، احساس جنبش بکند». (ص139)

اشاره به وضع دورانی داشت که بعد از کودتای 28 مرداد ایجاد شده بود. این، وصف تهران فرهنگی بود که روز خود را دید. در آن زمان تعداد جمعیّت و اتومبیل از یک سوّم کنونی هم کمتر بود؛ ولی اکنون حرف بر سر جسم تهران است که روح را هم مبتلا کرده است.

اکنون این سؤال را پیش آوریم که: آیا علاجی برای تهران هست، یا آنکه باید از او امید برگرفت و همراه با حافظ گفت: «که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت!» جواب بسته به آن است که چه اراده و نیّتی در کار باشد. سلامت و آسایش مردم به جای خود، اگر از دیدگاه مادّی هم حساب شود، هزینه یک طرح جامع برای پاکسازی تهران بسیار کمتر خواهد بود، تا ادامه وضع موجود. خاصّه آنکه ماه به ماه هم بدتر می‌شود. زیانی که از این جهت به طور غیر مستقیم بر کشور بار می‌شود، به حساب درنمی‌آید. از نوع دارو و درمان، تلف عمر در ترافیک، کم‌کاری، استهلاک اتومبیل، سوخت اضافی، ساییدگی اعصاب، و از همه بدتر فرسودگی روح. همه اینها را روی هم بگذارید، ببینید سر به کجا می‌زند!

آیا باید دست روی دست گذارد و تماشا کرد؟ بدیهی است که هیچ فرد صاحب وجدانی به آن راضی نیست. واقعیّت آن است که تهران نمی‌تواند صبر کند.

ضرورت یک چاره‌جویی فوری در برابر است. کار، هرچند خالی از پیچیدگی نیست، ناممکن هم نیست. اراده می‌خواهد و موضوع مهمتر از آن است که اراده به کار نیفتد. «یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد». (حافظ)

علاج فوری

باتوجّه به همه جوانب، علاج فوری آن است که سراسر تهران از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، تردّد اتومبیل به صورت زوج و فرد درآید. بدان گونه که نیمی از اتومبیل‌ها از پارکینگ بیرون نیایند. این کار، هم اکنون در بخشی از شهر می شود؛ ولی کافی نیست. باید سراسر تهران بزرگ را دربرگیرد.

یک بار طیّ مقاله‌ای این پیشنهاد را کردیم. بر اثر آن، طرح زوج و فرد به مدّت سه روز به اجرا درآمد و سپس متوقّف شد. طیّ آن سه روز مردم نَفَس کشیدند. قیافه‌ها باز شد. معلوم نشد که چه دستهایی آن را متوقّف کرد. آن زمان به کسان زیادی برمی‌خوردید که با حسرت از آن روزها یاد می‌کردند، می‌گفتند شهر قابل زندگی شد. از التهابش کاسته شد، متمدّن شد.

البتّه کسانی هستند که این تمهید را خوش ندارند؛ زیرا نزد آنان وابستگی به اتومبیل به صورت یک اعتیاد در آمده است. ولی انسانیّت حکم می‌کند که آنان نیز، به سلامت اکثریّت عظیم مردم بیندیشند. اکنون که وضع شهر تهران در آستانه یک بن بست قرار گرفته است، نباید بیش از این صبر کرد. این کار قبل از شروع، احتیاج به زمینه سازی دقیقی دارد، بدین معنی که:

1ـ تعداد کافی اتوبوس و مینی‌بوس و «ون» برحسب ظرفیّت شهر به کار افتد.

2ـ کسانی که اتومبیل‌های متعدّد دارند، مالیات مؤثّری برحسب تعداد اتومبیل بر آنان وضع گردد.

3ـ اتومبیل‌های دودزا و کهنه از دور خارج شوند.

4ـ ورود اتومبیل تازه به شهر، تحت ضوابطی قرار گیرد.

5ـ کارخانه‌های اتومبیل سازی به رعایت استاندارد ملزم گردند.

6ـ پیشگیری از تخلّف رانندگی از طریق دستگاههای هوشمند صورت گیرد.

7ـ فکر اساسی به حال موتوسیکلت‌ها، چه از لحاظ ساخت و چه از لحاظ راندن بشود. وصف کردنی نیست که چه زیان سه‌گانه‌ای بر «گوش و حلق و بینی» از این موتورها عاید مردم می‌گردد.

8 ـ بنزین نیز که پاک و در حدّ مجاز باشد، جای خود دارد.

موضوع پارک در معابر عمومی نیز مسئله‌ای است. هم اکنون تهران تبدیل به یک پارکینگ پهناور شده است. در خیابانها و کوچه‌های باریک توقّف دوطرفه اتومبیل، واقعاً منظره تأسّفباری دارد. گذشته از آنکه یکی از موجبات کندشدن ترافیک است، شخص پیاده را هم سرگردان می‌کند که چگونه راه خود را به جلو بگشاید. همچنین موجب مزاحمت شدید خانواده‌هاست که در این کوچه‌های مملوّ از اتومبیل خانه دارند، و انتظار داشته‌اند که ساعتی آرام بگیرند.

در مورد زوج و فرد کردن اتومبیل‌ها، برای آنکه جای حرف باقی نماند، ممکن است موضوع به یک نظرخواهی گذارده شود؛ بدین معنی که دو تا سه هزار نفر از صنوف مختلف تعیین گردند، از معلّم و بازاری و بازنشسته و دانشجو و پیشه ور و تاکسیران و کارگر و اداری.... و از آنها بپرسند که: آیا با این برنامه زوج و فرد سراسری موافق هستند یا نه؟ و جواب اکثریّت هر چه بود، آن را ملاک بگیرند.

حرف بر سر این است که ساکنان این شهر بر سر پا باشند تا بتوانند به دنبال کار و کسب خود بروند. اگر بپذیریم که آدمیزاد بیشتر از یک بار زندگی نمی‌کند و جان در همه تمدّنها دارای ارزش شناخته شده است و فردوسی می‌گفت:

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

باید فکری فوری به حال تهران کرد. از همه چیز گذشته، حیثیّت بشری نیز برای خود حرفی دارد.

29/ دی ماه 1390

1. از میدان قدس تجریش تا پل صدر.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه