دوشنبه, 05ام خرداد

شما اینجا هستید: رویه نخست ایران پژوهی ایران پژوهی ایران برای من چه معنا دارد(بخش یکم)

ایران پژوهی

ایران برای من چه معنا دارد(بخش یکم)

مقاله ای که در ادامه می آید نوشتاری است از دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن که پیش­تر در مجموعه ­ی(( ایران را از یاد نبریم و به دنبال سایه ­ی همای)) توسط انتشارات یزدان منتشر شده است. که به دلیل طولانی بودن مقاله در سه بخش به علاقه مندان تقدیم می­شود.

یخش اول:

با اینکه ایران مشهورترین نام در زبان فارسی است، با این حال بیش از هر کلمه ­ی دیگر در معنی و ماهیت آن ابهام وجود دارد. در ظاهر ِ موضوع اشکالی نیست. از هر کس معنیش را بپرسید خواهد گفت: جایگاهی که ما در آن زندگی می­کنیم، واحد جغرافیایی ای که در میان خلیج فارس و دریای خزر گسترده است.

ولی هیچ کشوری به خاک ختم نمی­شود. اگر چنین بود، از آنجا که خاکی با خاک دیگر تفاوت چندانی ندارد، فرق نمی­کرد که یک قوم در این سرزمین یا آن زندگی کند.

در آنچه مربوط به ایران است، خارج از خاک و جغرافیا ابعاد چندگانه­ی دیگری در کارند که مفهومی بسیار عمیق، پیچیده، خاطره انگیز و غم آلود به این نام می­بخشند، و مجموع اینهایند که وابستگی به این سرزمین را ایجاد کرده اند. هر چه این ابعاد کهن­تر و انبوه تر بنماید، این وابستگی ریشه­ی ژرف­تری می­یابد.بنابر این حرف در اینجا بر سر آنچه وطن پرستی، عصبیت وطنی، یا نظائر آن خوانده شده است نیست(1)، حرف بر سر (( وابستگی)) است؛ چیزی که از ما جدایی ناپذیر است و چه بخواهیم و چه نخواهیم نمی­توانیم آن را از خود دور کنیم. و اما وابستگی خود مربوط می­شود به (( انس تاریخی)) و شناخت. هر چه شناخت از کشوری، از حال و گذشته­اش بیشتر باشد، این وابستگی محکم­تر می­شود، و باز مربوط به آن نیز هست که خود را چه اندازه به این شناخت بدهیم. بعضی حتی می­توانند متخصص تاریخ و فرهنگ شناخته شوند ولی آن را به دل نگیرند، خود را با این((شناخت)) آشنا نکنند. پس یک جریان ِ پذیرندگی نیز در میان هست.

عناصر ربط دهنده­ی یک ملت عبارت است از((خاطرات مشترک، منافع مشترک و آرزوهای مشترک)) چنانکه می­بینیم گذشته و حال و آینده را در بر می­گیرد. این نسبت سه گانه ممکن است بر حسب کشورهای مختلف تغییر بکند. مثلا ((ایالات متحده­ ی آمریکا)) که کشور نو بنیادی است، تنها از طریق علائق و منافع مشترک، یعنی حال و آینده، که مجموع آنها ((شیوه­ی زندگی آمریکایی)) نامیده می­شود پیوند می­خورد. اردن که نام کشوری نو ظهور است تنها بعضی مشترکات قومی و فرهنگی و نگرانیها و مسائل همگانی مردمش را به هم متصل نگاه می­دارد.

نیز کشورهایی هستند که از گذشته ­ی تاریخی خود جدا مانده­اند، مانند عراق و مصر که مردم آنها پیوندی با فرهنگ کهن و ماجراهای دور و درازی که در خاک آنها روی داده است ندارند.

در سراسر جهان تنها چند کشور چون چین و هند و ایران با گذشته ­ی دیرینه ­ی خود قطع رابطه نکرده­اند، و از این رو سه عامل گذشته و حال و آینده، در کنار هم سرنوشت آنها را شکل می­دهند و در این میان، گذشته، حال و آینده را در سیطره­ی خود دارد. تاریخ دراز و پر حادثه، چنان در رگ و پی آنها ریشه دوانده که سهل شمردن یا نادیده گرفته آن می­تواند تکان­های شدید ایجاد کند.

جغرافیا و تاریخ دو عامل اصلی بوده­اند که در سیر جامعه­ی ایرانی تاثیر گذارده­اند. ما بر سر چهار راه جریان­ها و برخوردها بوده­ ایم، و ناگزیر گشته­ایم که یک قوم دفاع­گر، چاره­گر و سازشگر بشویم. پرخاشگری ایران هم در دوره­هایی از تاریخش با استثنایی چند، حالت پیشگیرانه و دفایی داشته است. این موقع خاص جغرافیایی بر سر راه شرق و غرب، خواه ناخواه حادثه آفرین می­شده و ایران را به منزله حایل و دیواری می­کرده که دو بخش عمده­ی جهان در آن به هم می­رسیدند. ایران در میان این فشارهای مداوم برای اینکه بتواند بر سر پا بماند، محتاج چاره­جویی دائم بوده است. هم زور بازو و هم اندیشه می­بایست به کار افتد، نیز شکیبایی، سخت­جانی و ظرفیت رنج کشیدن؛ و حتی گاه شگردها و تعبیه­های آشکار و پنهان.

این تاریخ دراز که همراه با افتادن­ها و برخاستن­ها بوده است، تناوب نیرومندی و ضعف، سروَری و زیردستی، شکفتگی و انحطاط، تعرض و دفاع، را با خود می­آورده، و که مجموع آن مفهوم خاصی به ایران بخشیده، و معجون خاصی از ایرانی ساخته است که به هیچ ملت دیگری شبیه نیست.

ما در خاور دور یا شبه قاره­ی هند، یا کشورهای عرب­زبان، یا اروپا و یا امریکای لاتین، ملت­هایی می­بینیم که کم و بیش به هم شبیه می­شوند، ولی خوب که نگاه کنید، می­بینید که ایرانی تنهاست، فقط در افغانستان و بخش از آسیای میانه که با او یکی بوده­اند، شباهت­هایی می­یابید.

اینکه ایران به دو دوره ایران پیش از اسلام و بعد از اسلام تقسیم شده است تقسیم بندی درستی است، ولی هیچ­کس نمی­تواند پلی را که میان آن دُوست نادیده بگیرد. پس از آنکه عربها ایران را اشغال کردند، ایرانیان دین جدید را پذیرفتند، بی آنکه با گذشته­ی خود قطع رابطه کنند. اما این یکطرفه نبود.، گذشته نیز از آنها دست بر نداشت. آنچه طی قرن­ها در قوم ایرانی ریشه­دوانده بود، میدان را به آسانی خالی نمی­کرد. پیش از آن، این تجربه به هنگام هجوم مقدونیها نمایانده شده بود.

گذشته از این، اگر ایرانیها هم می­خواستند از گذشته خود دست بردارند، فاتحان جدید یعنی عربها آنها را به حال خود وانمی­گذاشتند، زیرا آنان برای محکم کردن جای پای خود به این گذشته احتیاج داشتند. آنگاه که در زمان بنی­مروان، اسلام به یک امپراوری بزگ تبدیل شد، عرب برای اداره­ی آن نیاز به تجربه­ای داشت که فاقد آن بود.

از این رو عباشیان که زیرک­تر و خودپذیرتر و دراز عمرتر از امویان بودند، بر دانش و تجربه­ی ایرانی تکیه کردند، و دستگاه عباسی در راه بدل شدن به یک ساسانی جدید قدم برداشت.

بدینگونه، عربان دانسته و ندانسته، ایرانیان را در مرتبط ماندن با گذشته­شان کمک نمودند. البته در این میان از قانون واکنش نیز نباید غافل ماند. انحراف از مسیر اسلام موعود خود در زمان بنی امیه و بنی عباس، تفرعن­های نابجا و تندرویها، ایرانیان را بر آن داشت تا برای قابل تحمل کردن حال، از گذشته کمک بگیرند، و این بود که مقاومت­ها، نهضت­ها، شعوبیه، زبان فارسی دری، و سرانجام شاهنلمه سر برآوردند.اگر آتش آتشکده­ها خاموش شده بود-که چنین می­بایست- حافظ زبان حال همه­ی مردم ایران قرار گرفت و گفت((که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست)).

نخستین معنایی که ایران برای من دارد این کهولت اوست؛ پیر روشن ضمیر، که نیمه­ی مزدایی او هم با همه­ی آنکه ما پرورده­ی فرهنگ ایران اسلامی­هستیم، خالی از روحانیت نیست، و به همین سبب آنهمه با عرفان ما آمیخته شده است. چراگاه و کشتزار و گاو و دام و ستاره ناهید و تشتر و مهتاب و آب و آبادانی، این است دنیای ساده زرتشت، با تعالیم اخلاقی((گفتار نیک، کردارنیک، اندیشه نیک))؛ دنیای دانایان و زحمتکشان و بی­آزاران که ((پیر مغان))، بزرگ­ترین پیشوای حافظ، از میان آن برخاسته است.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه