دوشنبه, 26ام آذر

شما اینجا هستید: رویه نخست یادگارهای فرهنگی و طبیعی زیست بوم وای! جنگل را بیابان می‌کنند! - کوه کُشی در کوه شاه

زیست بوم

وای! جنگل را بیابان می‌کنند! - کوه کُشی در کوه شاه

برگرفته از تارنمای ايراس (موسسه مطالعات ایران اوراسیا)

دکتر افشین اسدی

چشم‌هایتان را بگذارید روی هم و برای یک لحظه کرمان را بدون کوه جوپار تصور کنید. دوباره چشم‌هایتان را ببندید و این بار توکیو را بدون کوه فیجی تصور کنید. یا نه، پاریز را بدون صنوبر، تهران را بدون دماوند، آفریقای جنوبی را بدون کیلیمانجارو، نپال را بدون اورست... دوباره چشم‌هایت را ببند؛ قشنگی‌ها روز به روز کمتر می‌شوند. مثل کرفس‌های کوهی که باید برای چیدنشان تا زیر قله هزار بروی و شانس بیاوری که دست خالی برنگردی!

آدم‌های شکستنیِ این روزگار هر روز از روح قدسی‌شان دورتر می‌شوند و به همان نسبت جسم و جانشان هم از طبیعت. وگرنه هر قلبی کنار جویبار منظم‌تر می‌تپد. هر چشمی در چمنزار روشن‌تر می‌شود. هر شامه‌ای در کوهساران تیزتر می‌شود و هر انگشتی در خنکای رودخانه انگار از لذت فریاد مي‌کشد. طبیعت معجون عجیبی ست؛ کم ندارد و می‌تواند آخرین سنگر برای ارواح سرگردان این روزگار باشد. ارواحی که گریه‌هایشان دیگر خیس نیست و تنها صدا دارد. دیدنی نیست؛ شنیدنی ست!

صدای پیکورها امان به چشم‌های خواب‌آلود نمی‌دهد. لودرها و دستگاه حفاری مثل دزدانی شب‌رو از غروب غرش غرایی را پیشه می‌کنند. کوه دارد ریزش می‌کند. روی یک تکه تابلوی فلزی نوشته‌اند: خطر ریزش سنگ. وارد نشوید! مثل این است که به جنین نه ماهه اجازه ورود به دنیا ندهند!؟

وارد دره که می‌شوی، از آبشارها که رد می‌شوی، جویبار گم می‌شود. تکه سنگ‌هایی درشت راه را بند آورده‌اند. جویبار هم گم می‌شود. صدمتر بالاتر می‌بینی که از زیر زمین تغییر مسیر داده؛ نمرده اما نیمه جان جریان دارد. مثل نبض این روزگار!

کوهنوردان و مدافعان محیط زیست بازوبندهای سیاه را برای کوه شاه سفارش داده‌اند. اگر قرار است کوه شاه زیر سایه‌ی سهمگین مال‌اندوزان سیاه دل بمیرد، لااقل بگذار روی سر آن‌هایی خراب شود که مجوزش را صادر کرده‌اند. روی میز یا زیر میزش معلوم نیست. استاندار طوری جوابت را می‌دهد که انگار خط قرمز است. نماینده می‌گوید من که آمده بودم کار شروع شده بود و حالا هم شرط من استقرار کارخانه فرآوری است. منابع طبیعی چشم ترسیده و اهالی مستضعف منطقه از اسم دولت که از زبان معدن‌کاران به دروغ درآمده می‌ترسند. به هر حال راضی کردن ۳۰ خانوار روستایی نباید زیاد سخت باشد...

معجزه هزاره سوم قبل از رفتنش مصوبه‌ای داده که راه را برای تخریب محیط زیست و منابع طبیعی به شرط توسعه‌ی پایدار باز می‌گذارد. الحق که بجای کلیدساز باید سراغ یک شرکت خدماتی برویم! این جماعت اگر والی نپال بودند، تا حالا اورست را هم فروخته بودند...

نمی توانی بنشینی و تماشا کنی که بولدوزورها افتاده‌اند به جان طبیعت و می‌خواهند تا چهارهزارمتری قله‌ی نجیب را ویران کنند. نمی‌توانی بنشینی و تماشا کنی که ذره ذره این چمن‌های نایاب و بوته‌های دارویی زیر تیغ نانجیب گریدر به قتل می‌رسند. نمی‌توانی توی چشم تک پلنگ کوه شاه نگاه کنی و برایش توضیح دهی که کدام ظاهرالآدمی جفت نازنین و کمیاب تو را کشت! نمی‌توانی بنشینی و تماشا کنی که ماشین‌ها مثل موریانه دارند این اندک سرمایه‌ای را که از طبیعت برای نسل آینده مانده، می‌سوزانند و به توبره می‌کشند.

اما نه!؟
می‌توانی!؟
سال‌هاست که می‌توانیم ...
سال‌هاست که می‌توانیم به جنازه‌ی آن پلنگی که در کوه شاه به قتل رسید نگاه کنیم و عمق فاجعه آزارمان ندهد؛ از آدم که عزیزتر نیست؟
یاد گرفته‌ایم که غصه‌ی جفت‌های تنهامانده را نخوریم. این زمین عجیب سنگ‌پرور شده و آن‌وقت از دل سنگ که نمی‌شود انتظار داشت مثلا حرمت چمن را نگه دارد، روح پلنگ را لمس کند و صدای سنگ‌ها را بشنود...

حق با استاندار است که نگران اشتغال‌زایی معدن کوه شاه است و حرف آخر را در جلسه‌ی حافظان محیط زیست به زبان می‌آورد: تعطیلش نمی‌کنم! همه چیز قانونی ست. و بعد تو می‌فهمی که برای مجوز این معدن در محیط زیست و منابع طبیعی قشقرقی تاریخی به پا شده تا زورمندانی به قوت بولدوزر بروند و کوه‌کُشی را آغاز کنند.

حق با استاندار است که مرگ را می‌گیرد تا به تب راضی شویم: اگر به تقاضاهای آهن پلاسوری مجوز بدهم، تمام خاک استان را مثل موش کور سوراخ سوراخ می‌کنند.... حق با روزگار است که ما را خام‌فروش بار آورده و بجای فرآوری، صاف می‌ریزیم توی حلق مستکبرین جهانی و بعد صد برابر قیمت ماده خام، محصولات را می‌خریم. اصلا خود ما چقدر پخته‌ایم؟ کیک زرد را بچسب رفیق!!

حالا کاش، نه، باید لااقل دو چیز را پاسخ را بدهد و بدهیم:
اول جواب آن جفت تک افتاده پلنگ کوه شاه را؛ دوم بچه‌هایی که دارند بزرگ می‌شوند و انگار نه انگار قرار است روی همین خاک زندگی کنند.

ممنونیم جناب استاندار! راست می‌گفتند آدم گرسنه دین و ایمون ندارد. شما خیلی به فکر ما هستید و لطف دارید. ما باید بابت تمام نقاط سوراخ نشده در استان از شما تشکر کنیم. مرسی!

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه