سه شنبه, 29ام مرداد

شما اینجا هستید: رویه نخست زبان و ادب فارسی ادبیات

ادبیات

نگاهی به شعر ملک‌الشعرا بهار - پروفسور فضل‌الله رضا - بخش اول

ملک‌الشعرا بهار، شاعر نامدار این عصر را همگان می‌شناسند. سخنور بلندآوازه‌ای که علاوه بر سخن‌سرایی و روزنامه‌نگاری، در کارهای فرهنگی و دانشگاهی و دیوانی نیز دست‌اندرکار بود. اشعار و مقالات پژوهشی ادبی و بررسیهای اجتماعی و سیاسی او را همه دیده‌اند و درباره آنها رسالات متعدد نوشته شده. کتاب «تاریخ احزاب سیاسی» بهار معروف است و کتاب «سبک‌شناسی» او کتاب درسی دانشگاهی است. پس از عبدالرحمن جامی شاعر شهیر سدۀ نهم هجری، در جامعیت ادبی و رسائی گفتار شاعر همپایۀ بهار نداشته‌ایم.حبیب یغمائی شاعر و ادیب و نویسنده که ده سالی از بهار جوانتر بود، در جایی می‌نویسد: «بی‌شائبه می‌توان گفت که بهار بزرگترین شاعر قرن اخیر است.»

امام حسین(ع) از نگاه مولانا جلال‌الدین بلخی

مولانا، امام حسین(ع) و شهیدان کربلا را مقیم بهشت وصال می‌داند که مخصوص بندگان مقرّب خداوند است و اینان قفس تنگ دنیوی را شکسته و به کوی دوست عروج نموده‌اند. در احادیث قدسی و متون عرفانی، دل انسان مؤمن به عنوان عرش الهی، جایگاه خداوند است. «قلب المومن عرش‌الرحمن ولا یسعنی ارضی ولا سمایی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن» (زمین و آسمانم وسعت جای دادن مرا در خود ندارد ولی قلب بنده مؤمنم می‌تواند مرا در خود جای دهد.) در آثار مولانا، دل که عرش خدا و حقیقت و عصاره آدمی است، به حسین(ع) تشبیه می‌شود و متقابلاً یزید نماد دوری و جدایی از حق است.

صورت (فرم) چیست؟ - نوشتاری از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

از کهن‌ترین روزگاری که تاریخ فلسفه نشان می‌دهد، همیشه مسألهٔ «فرم» با چشم‌اندازهای گوناگون و در تقابل‌های مختلف، مورد توجه فلاسفه بوده است. اصطلاحات جوهر و صورت و ماده  و صورت همیشه در مرکز گفتگوهای صاحب‌نظران بوده است. جوهر آن بخش از ماهیت شیء است که شیء هرگونه دگرگونی بپذیرد، آن جانب وجودی‌اش همچنان باقی است.

اشارات قرآنی در شعر حافظ

اشاره‌ای تلمیحی به آیهٔ 149 سورهٔ بقره دارد که می‌فرماید: «... استَعینُو بالصّبرِ والصّلوةِ» (یاری جوئید به صبر و نماز) و «إنّ الله مَعَ الصّابرینَ» (به درستی که خدا با شکیبایان است).

طنز حافظ - دکتر محمدرضا شفيعى کدکنى

شايد مقالات و کتابهاى بسيارى در بابِ طنزِ حافظ نوشته شده باشد و من‏در اين لحظه به هيچ کدام از آن مقالات يا کتب احتمالى کارى ندارم. من در اين‏يادداشت بر اساس تعريفى که خودم از طنز دارم، اين مسأله را بررسى مى‏کنم و معتقدم که تا اين لحظه تعريفى جامع‏تر و دقيق‏تر از اين تعريف، در باب طنز، در هيچ زبانى نيافته‏ام. بر اساس اين تعريف، طنز عبارت است از: «تصويرِ هنرىِ‏ اجتماعِ نقيضَيْن و ضِدّين».

يادداشتى درباره تأثر خواجه حافظ از داستان شيخ صنعان

بدون کمترين ترديدى يکى از بهترين و دلکش‏ترين داستانهاى ادبيات فارسى و شايد عميق‏ترين و نتيجه بخش‏ترين آنها داستان شيخ صنعان و دختر ترساست. داستان شيخ صنعان را نبايد با داستانهاى مشهور ادبى ديگر نظير ليلى‏و مجنون و خسرو و شيرين و يوسف و زليخا و وامق و عذرا در يک ترازو نهاد زيرا اين‏داستانها جنبه عاشقانه و شاعرانه صرف دارد و در حالى که داستان شيخ صنعان‏با وجود بهره کافى که از لطف شاعرانه و ادبى دارد متضمّن نکات فراوان فلسفى‏و عرفانى است و اصولاً يک داستان «عرفانى» محسوب مى‏شود نه يک «داستان‏افسانه شعرى» و شايد همين جنبه عرفانى و عميق است که از تداول و اشتهارعاميانه آن مانع آمده است در حالى که داستانهاى ديگر به مناسبت سادگى وبى‏پيرايگى و جنبه شاعرانه و ادبى محض، شهرت و تداول کامل يافته‏اند.

در همین زمینه