سه شنبه, 29ام مرداد

شما اینجا هستید: رویه نخست زبان و ادب فارسی ادبیات

ادبیات

غزلیات مولوی - دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

غزلیات شمس تبریزی، که به «دیوان شمس» و «دیوان کبیر» نیز شهرت دارد، مجموعه غزلیات مولاناست. بی‌گمان در ادب پارسی و فرهنگ اسلامی و فراتر از آن در فرهنگ بشری در هیچ مجموعه شعری به اندازه دیوان شمس حرکت و حیات و عشق نمی‌جوشد. اگر شعر را «گره‌خوردگی عاطفه و تخیل که در زبانی آهنگین شکل گرفته باشد» تعریف کنیم، عناصر سازنده آن عبارت خواهند بود از: عاطفه، تخیل، زبان، موسیقی، تشکل. تجلیات عاطفی شعر هر شاعری، سایه‌ای از من اوست، که خود نموداری است از سعه وجودی او و گسترشی که در عرصه فرهنگ و شناخت هستی دارد. عواطف برخی از شاعران، مثلاً شاعران درباری، از من محدود و حقیری سرچشمه می‌گیرد، و عواطف شاعران بزرگ از من متعالی؛ اما آفاق عاطفی مولانا جلال‌الدین به گستردگی ازل تا ابد، و اقالیم اندیشه او به فراخای هستی است و امور جزئی و میاندست در شعرش کمترین انعکاسی ندارد. جهان‌بینی او پوینده و نسبت به هستی و جلوه‌های آن روشن است. از این‌رو «تنوع در عین وحدت» را در سراسر جلوه‌های عاطفی شعر او می‌توان یافت.

نگاهی به تمثیل «پروانه و شمع» در اشعار عطار

مكتوب حاضر، مقاله‌ای درباره معنی تمثیل عرفانی «پروانه و شمع» در سخنان فرید‌الدین عطار است. نویسندگانی چون ابوطالب مكی و ابوحامد غزالی به داستان پروانه و سوختن او در آتش از دیدگاه اخلاقی نگاه می‌كردند. پروانه از نظر ایشان عاشق نیست، بلكه موجودی است كه از روی جهالت و طمع خود را به آتش می‌زند اما حلاج، نخستین بار داستانی خلق كرد كه در آن پروانه‌هایی برای كسب خبر و معرفت از آتش به طرف آن پرواز می‌كنند و یكی هم خود را به آتش می‌زند.

نقطه و جلوه‌های آن

نقطه معیار و مقیاس خط قانونی و صحیح و وسیله تمیز آن از خط وحشی و خودروست. چون سخن ما درباره خوشنویسی است، تعابیر را این‌گونه آورده‌ایم؛ زیرا خوشنویسی و زیبانویسی با تحلیل‌هایی که از آنها داریم، دو مقوله جدای از هم هستند.

برگی از دفترهای کهن - 1

لقمان حکیم گفت: به ‌راهی می‌رفتم؛ یکی را دیدم پلاسی درپوشیده، گفتم: «چه کسی؟» گفت: «آدمی.» گفتم: «چه نامی؟» گفت: «تا خود چه خوانندم.» گفتم: «چه کار کنی؟» گفت: «بی‌آزاری.» گفتم: «چه خوری؟» گفت: «آنچه دهد.» گفتم: «از کجا دهد؟» گفت: «از آنجا که خواهد.» گفتم: «خُنُکا تو!»1 گفت: «تو را از این خُنُکی که بازداشت؟»

زبان افسانه

« زبان افسانه » زبانی است روایی که نمونه ی بارز آن روایت میرزا محمدعلی نقیب الممالک از حکایت « امیرارسلان نامدار » است. هر قالب نوشتاری دارای زبانی خاص است؛ برای مثال « زبان شعر »، « زبان داستان »، « زبان مقاله » و… « زبان افسانه ». راویان محلی به هنگام نقل افسانه، روایت گونگی آن را رعایت می‌کنند. از این رو بهتر است پژوهشگر نیز در ترجمه یا برگردان افسانه‌هایی که به گویش محلی روایت می‌شود، این موضوع را در نظر داشته باشد و زبان افسانه را به کار گیرد.

فهلویات مغربی تبریزی

پس از نشر قسمتی از فهلویات آذری قرن هشتم و نهم در مقالة گذشته به یک غزل و سیزده دو بیتی از شمس‌الدین محمد شیرین مغربی تبریزی دست یافتم که از نظر زبان آذری بسیاری پرارزش است. این اشعار که آنها را می‌توان فهلویات مغربی نام نهاد در یک نسخة خطی از دیوان وی که تاریخ کتابت آن 1014 است و به جناب آقای عبدالمجید مولوی تعلق دارد موجود می‌باشد و دوست دانشمندم آقای گلچین آنها را رونویس کرده و در دسترس اینجانب گذاشته‌اند، بنابراین بر خود فرض می‌دانم که از همت جوانمردانه هر دو بزرگوار سپاسگزاری کنم.

در همین زمینه