پنج شنبه, 01ام آبان

شما اینجا هستید: رویه نخست فردوسی و شاهنامه شاهنامه

شاهنامه

چهره و شخصیت زنان جنگ‌آور در حماسه‌های ملی

رزمجویان زن، درعین جنگ‌آوری وستیزه جوئی، اغلب از حکمت وفرزانگی نیز برخوردارند و درهنگامه‌های سخت، قادرند تصمیم‌های عمدۀ سیاسی بگیرند و گفتارهائی حکمت آمیزو گاه ضد جنگ ارائه دهند و یا با ترفندهای زیرکانه، خود و یا لشکریان را از مهلکه‌ها نجات دهند. موضوع گفتار ما، همانگونه که در برنامه اعلام شده، پیرامون چهره و شخصیت زنان جنگاور در حماسه‌های ملی، به ویژه در میان آثاری که از قرن چهارم تا پایان قرن ششم هجری به ما رسیده است، دور می‌زند. هدف عمدۀ من ازطرح این پژوهش، ارائۀ چهره و حضوردیگری از زنان در داستان‌ها و روایات حماسی است که تاکنون، نسبت به دیگر چهره‌های زنانه، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است.

کیخسرو عالی‌ترین نماد حماسی - اسطوره‌ای و جایگاه او در ادب عرفانی

شاهنامه فردوسی به عنوان بزرگترین اثر منظوم حماسه ملی ایران سرشار از نمادهای حماسی-اسطوره‌ای است که به دلیل داشتن زمینه های مشترک نمادین در ادب عرفانی، انعکاس فراوان یافته است. عالی ترین و معروف ترین شخصیت عرفانی شاهنامه کیخسرو است که چگونگی زادنش، بالیدنش، نیک سیرتی و عدالت و دارابودن فر کیانی و جام جهان بین و صفات وکردارش و جدال با افراسیاب و کشتن او سرانجام رازگونه ناپدید شدنش، قابلیت تاویلات رمز آمیز فراوانی را پیرامون او فراهم کرده است. و اینگونه است که از یک نماد اسطوره ای - حماسی به نمادی عرفانی تسری یافته ودر آثار بسیاری از عرفاو شعرا به عنوان یک انسان کامل یاد شده است. این پژوهش در پی آن است تا ضمن برشمردن صفات و کردار این نماد حماسی-اسطوره ای در آثار ادبی به ویژه آثارسهرودی از طریق نمود و همسان سازی، زمینه های مشترک این دو عرصه را نشان دهد.

شاهنامه و تاریخ و دانش و فرهنگ ایران‌زمین

شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسیابومنصور از آنان خواست که تاریخ ایران را بنویسند و به این پرسش که من کیستم و چیستم و پدرم که بود، پاسخ دهند. زمانی که آن دانش‌مندان از روی متن‌های اوستایی و پهلوی، شاهنامه را می‌‌نوشتند ابومنصور را وزیری بود به‌نام ابومنصور معمری که مرد فاضل و پرمایه‌ای بود. او این نوشته‌ها را که از اوستایی و پهلوی ترجمه می‌شد به فارسی ویرایش می‌کرد و به قلم خودش می‌نوشت که بعدها شاهنامه از روی این نوشته‌ها، نوشته شد که تنها مقدمه‌اش باقی مانده اما خودش فنا شد. برای این‌که تیغ بران فردوسی کاری کرد که آن متن پیشین فراموش شود و مردم همه با گفتار فردوسی سرگذشت نیاکان خویش را می‌خواندند.

آنچه از شاهنامه آموختم

شاهنامه تنها شاهنامه نیست،شاهنامه شاه نامه هاست،شاهنامه گنج نامه است،شاهنامه رنج نامه است،شاهنامه کتاب خرد است ،شاهنامه کتاب یکتا پرستی است،شاهنامه کتاب دانایی است،شاهنامه کتاب داد است،شاهنامه کتاب تاریخ است، شاهنامه سر گذشت انسان است،شاهنامه کتاب حماسه است،شاهنامه داستان تراژدی دردناک تاریخ است، شاهنامه کتاب عشق و محبت است،شاهنامه کتاب انسان دوستی است، شاهنامه کتاب حکمت است.

نمادها در شاهنامه

با درودی گرم از بُن جان و دندان به همه‌ی شمایان که فرزندان برازنده و برومند فردوسی بزرگ هستید. جای شگفتی نیست که سپاس آن پدر بشکوه و فرزانه را به شایستگی بنهید و بکوشید درباره‌ی او هر چه بیشتر بدانید و بیندیشید. سخن گفتن درباره‌ی شاهنامه از دیدی کاری است آسان، چون شاهنامه دریاست. در هر جایی از دریا، اگر بتوانیم در آن بجهیم و ژرفای آن ‌را بکاویم، به‌ هر روی به چشم‌اندازی دگرگون می‌توانیم رسید. دور نیست که مرواریدی نیز بتوانیم همراه با خویش به ارمغان بیاوریم. اما از سویی دیگر سخن گفتن درباره‌ی شاهنامه دشوار است. دشواری کار در فراخی شاهنامه است.

دارو و درمان در شاهنامه

شاهنامه یکی از بزرگ‌ترین آثار حماسی جهان است که در سده‌ی اخیر مورد توجه اندیشمندان جهان واقع شده است ولی متأسفانه در زمینه‌ی آن آن‌طور که باید و شاید توسط ادیبان و دانشمندان پارسی‌زبان کنجکاوی عمیق و علمی صورت نگرفته است در حالی‌که در این حماسه‌ی سترگ از مطالب دانشی و اجتماعی و ادبی و حواشی آن‌ها مفصلاَ سخن رفته است. شاهنامه در برگیرنده‌ی مطالبی در مورد پزشکی، گیاه‌شناسی، کاردپزشکی (جراحی)، صحنه‌آرایی، فرزندکشی، برادرکشی، بزم و رزم، تعبیر خواب، افسانه، فن‌های جنگی، لشگرکشی، عشق و شیدایی، نامه‌نویسی‌های سیاسی و اجتماعی و بسیار مطالب دیگر است که باید با مطالعه‌ی دقیق از درون آن بیرون کشید.

فراخوان - بیاییم نماد جنگ را از ورزش‌های المپیک بزداییم

حلقه‌های پنج‌گانۀ المپیک، نشانۀ صلح و دوستی میان مردمان جهان است؛ ورزش‌های آن نیز گویای چنین مفهومی می‌باشد، بجز یک مورد: دوی ماراتون که نماد جنگ و خشونت است.

داستان‌های شاهنامه در یک نگاه

داستانهای شاهنامه هر یک هسته مرکزی‌ای دارند؛ ‌یعنی برگرد حکمت وآموزه‌ای می‌گردند؛ بنابراین ما در برابر هر یک از این داستانهای کهن از خود می‌پرسیم: چه می‌خواهد بگوید؟ هر یک از آنها حکایتی از یکی از تبرزهای ذات انسان دارند و می‌نمایند که آدمیزاد به رغم محدودیت جسم و جان خود، پهناور بی‌انتهایی دارد.

در همین زمینه