دوشنبه, 04ام تیر

شما اینجا هستید: رویه نخست فردوسی و شاهنامه شاهنامه

شاهنامه

سخنان دکتر هوشنگ طالع در روز بزرگداشت فردوسی در فرهنگسرای اندیشه (25 اردیبهشت ماه 1392)

امروز بر آنم که از شاهنامه سخن بگویمٰ؛ زیرا که شاهنامه و فردوسی چنان در هم تنیده‌اند که سخن گفتن از یکی به مفهوم سخن گفتن از دیگری نیز هست. ایرانیان از گاه کهن تا باستان بر این باور بودند که عمر هر دوره از جهان 12هزار سال است و در پایان هزاره‌ی دوازدهم ، آزمون ایزدی و سپس یک دوره‌ی 12هزار ساله‌ی دیگر آغاز می‌گردد . از این رو عدد 13 به عنوان آغاز دور دیگر 12هزارسال یا نو شدن و تازه شدن جهان مقدس شمرده می‌گردید . چنین است که هنوز ایرانیان روز 13 فروردین ماه را به نماد آغاز دور دیگر از گاه شمار 12هزار سال جشن می‌گیرند و به عنوان نو شدن عمر جهان  به آغوش طبیعت می‌روند.

تربیت دینی در گرو شناخت شاهنامه فردوسی

کتاب «تربیت دینی در آیینه شاهنامه» در پنج بخش تدوین شده است و گامی برای شناخت مساله تربیت و محورها و بنیادهای آن در فرهنگ ایرانی است. بخش اول کتاب «کلیات» عنوان گرفته است و دربرگیرنده موضوعاتی عام برای ورود به مباحث اصلی است.

روایتی دیگر از دیوان مازندران

فردوسی تنها در چند بخش شاهنامه از «دیوان» به عنوان موجوداتی افسانه‌ای که بسیار نیرومندند و با نیروی جادویی خود نیز به کارهای شگفت دست می‌زنند یاد کرده است. این موارد به ترتیب عبارت است از جنگ سام با دیوان مازندران در دورهٔ پادشاهی منوچهر، جنگهای کیکاووس و رستم با دیوان مازندران، و پیکار رستم با  اکوان دیو در عهد کیخسرو، ولی فردوسی دربارهٔ این دیوان که چگونه موجوداتی بوده‌اند، به چه شکل و شمایلی بوده‌اند، چه کارهایی می‌کرده‌اند، عادات و رفتارشان چه بوده است و موضوعهایی از این‌گونه به‌ندرت سخن گفته است و به خوانندگان شاهنامه فرصت داده است تا دیوان این افسانه‌ها را آن‌چنان که خود می‌خواهند و می‌توانند در عالم خیال تصویر کنند. البته او در مواردی که کم نیست نیز لفظ «دیو» را به جای ابلیس و اهریمن و به معنی شخص بسیار نیرومند و توانا یا آدم بد به‌کاربرده است که به موضوع مورد بحث ما در این مقاله ارتباطی ندارد.

مازندران در جنگهای کیکاووس با دیوان

برخی از محققان ایرانی و اروپایی، «مازندران» مذکور در شاهنامۀ فردوسی را مازندران واقع در جنوب دریای خزر می‌دانند که در قدیم طبرستان خوانده می‌شده است، و بعضی نیز مازندران شاهنامه را بر بخشی از هندوستان تطبیق می‌کنند. اما به نظر نگارندۀ این سطور مازندرانی که کیکاووس به آنجا لشکرکشی کرد و به اسارت دیوان مازندران درآمد و سپس رستم برای نجات وی و سپاهیان ایران با گذشتن از هفت خان به آنجا رسید، نه قابل تطبیق بر مازندران ایران است و نه بر قسمتی از هندوستان. زیرا سرزمین واقع در جنوب دریای خزر در زمان فردوسی طبرستان خوانده می‌شده و به‌کار بردن مازندران به جای طبرستان از قرن پنجم هجری آغاز گردیده است. از طرف دیگر به این موضوع مهم باید توجه کرد که در شاهنامه در دو داستان نام مازندران به میان آمده است. یکی در دورۀ پادشاهی منوچهر (که سام به فرمان وی به مازندران لشکرکشی کرد) و دیگری در دورۀ پادشاهی کیکاووس، به نظر بنده بر اساس آنچه در شاهنامه آمده است موقعیت جغرافیایی این دو مازندران با یکدیگر کاملاً متفاوت است و جز در نام و وجود دیوان با یکدیگر وجه اشتراکی ندارند.

تأثیر شاهنامه

در اینجا باید نخست از کتابهای تاریخ نام برد، چه آثاری که به تاریخ کهن ایران نیز پرداخته‌اند و چه آنهایی که موضوع آنها تنها تاریخ اسلامی ایران یا بخشی از آن است. از این جمله‌اند: «مجمل‌التّواریخ»، تألیف 520 ق. مؤلف ناشناس این کتاب که در بخش تاریخ ایران، شاهنامه مهمترین مأخذ اوست، بارها شاهنامه را ستوده و بیتی چند از آن را نیز نقل کرده است. از جمله در آغاز کتاب (ص2) می‌نویسد: «در شاهنامه فردوسی که اصلی است و کتابهای دیگر که شعبه‌های آن است ...» دیگر «راحه‌الصّدور» راوندی تألیف 599 ق که شاهنامه را دو بار (ص 59، 357) «شاه نامه‌ها و سردفتر کتابها» نامیده است. در این کتاب بیش از 600 بیت از شاهنامه نقل شده است.

انسان خوب در شاهنامه

انسان خوب در شاهنامه چگونه کسی است؟ انسانی است که به زحمت می‌شود گفت که با امروز مناسبت دارد. کما آنکه حتی در آن زمانها هم کسانی که در شاهنامه به خوبی شناخته شده‌اند، جای محکمی در زندگی نیافته‌اند. تقزیبا همه آن ها خیلی زود مرده‌اند و آن تعداد کسانی هم که زندگی کرده‌اند زندگی آنها با کشمکش و رنج همراه بوده است.

حماسه، استوره ای است که گیتیگ شده است

نویسندۀ «در آسمان جان» گفت: تنها مردمان سرزمینهایی دارای استوره هستند که پیشینه‌ای کهن در زندگانی در تاریخ داشته باشند. سرزمینهای نو پدید، بی‌پیشینه، استوره ندارند یا در پی آن حماسه.

استاد میرجلال الدین کزازی: رستم را ایرانیان به ژرفای نهاد خود برده‌اند

استاد میرجلال الدین کزازی دربارهٔ رستم، پهلوان پرآوازه و بشکوهِ شاهنامه گفت: رستم یا هر چهره‌ای دیگر در شاهنامه آفریدهٔ فردوسی نیست که استاد آگاهانه آنچه را که خود می‌خواسته است، می‌پسندیده است، شایسته می‌دانسته است در او بگنجاند. تنها آن بخش از شاهنامه که به آفرینش ادبی و زیبا شناختی باز می‌گردد یکسره از آن فردوسی است.

در همین زمینه