یکشنبه, 30ام دی

شما اینجا هستید: رویه نخست فردوسی و شاهنامه شاهنامه

شاهنامه

آشنایی با شاهنامه - پیمان لهراسپ با مردم و بزرگان

داستان روزگار ِ باستان به آنجا رسید که کیخسرو پادشاه ، از تاج وتخت وزندگانی دنیا سیر شد، گنج پادشاهی را به گودرز پهلوان سپرد تا برای آبادانی شهرها ، کمک به کودکان یتیم، زنان بی همسر ، و مردمان فقیر خرج کند. بعد هر گوشه از سرزمین پهناور ایران را به یکی از پهلوانان وبزرگان داد.

یکی داستان است پر آب چشم

از استاد اسلامی ندوشن آثار فراوانی در باره ایران، فردوسی و شاهنامه خوانده‌ایم و ایشان را به‌حق باید یکی از پرکارترین محققان در این زمینه دانست. از کارهای مهم و مفصل ایشان، دوره ده جلدی «داستانهای شاهنامه» است که جلد نخستش به همت انتشارات کلهر و با خط زیبای استاد رسول مرادی به طرزی بسیار زیبا و نفیس درآمده که متن زیر دیباچه آن است.

سرآغاز کتاب زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه

در زبان فارسی چند کتاب هست که طیّ قرنها، قُوت روان قوم ایرانی بوده است؛ یکی از آنها و شاید برتر از همۀ آنها شاهنامۀ فردوسی است. پیوند مردم با سواد و حتّی کم سواد ایران با آثار بزرگ ادبی خود، پیوندی مستمر و همراه با ارادت و اعتقاد بوده است.

معنی دیگری از «ایران» و «ایرانیان» در شاهنامه

در فرهنگ‌ها و فرهنگ‌های شاهنامه، از ایران جز «سرزمین و کشور ایران» و از ایرانیان جز «مردم کشور ایران عموما» معنی دیگری نیامده است.

آشنایی با شاهنامه - گُشتاسپ و کتایون

گُشتاسپ (فرزند لهراسپ ـ پادشاه ایران) که در جست وجوی سرنوشت بود، درخانه مردی روستایی وخردمند، زندگی تازه‌ای را آغاز کرد و آن مرد بی آن که سخنی از میهمان خود بشنود، دانست که او شاهزاده یا یکی از شاهزادگان ایران است که در موقعیت خودرا پنهان می‌کند.

گُلِ رنج‌های کهن

شاهنامه، سند هویتِ ملی ایرانیان است و هیچ خوش‌آیند نبود که این شناس‌نامه‌ی هویت ملی ما به مانند دیگر کارهای بزرگان زبان و ادب پارسی به دست بیگانگان ویرایش شود، چرا که تنها ایرانی‌ای که از پیچ و خم‌های تاریخ کهنش گذشته و می‌تواند به ژرفا و جان‌مایه‌ی سخن شاهنامه پی ببرد، از پسِ این کار برمی‌آید.

آشنایی با شاهنامه 60 - به زنجیر کشیدن اسفندیار

شاید اگر اسفندیار نبود، «گُرَزم» جهان پهلوان می‌شد وحال هم اگر او را از میان بر دارد، خود به این مقام می‌رسد که می‌تواند گشتاسپ را هم نابود کند تا به تخت پادشاهی رسد.

پآشنایی با شاهنامه 84 - پایان کارِ دارا

دارا که شکست خورد، سپاهش یا کشته یا به کوه و دشت فراری شدند. و شاهِ ایران تنها ماند. بنا براین راهی ندید مگر آنکه از کشورهای دیگر سپاه بگیرد. به هر سو و هرکشوری نامه فرستاد، زر و گوهر داد تا سپاهی دیگر فراهم کرد و بار دیگر به جنگ اسکندر رفت.

در همین زمینه