یکشنبه, 30ام مهر

شما اینجا هستید: رویه نخست زبان و ادب فارسی زبان پژوهی زبان فارسى حصار هویت ایرانى

زبان پژوهی

زبان فارسى حصار هویت ایرانى

برگرفته از تارنمای باشگاه اندیشه

مدتى است در بعضى از مدارس ابتدایى غیر انتفاعى به ویژه در شمال شهر روش تدریس دو زبانه شکل گرفته است و به بعضى از پیش دبستانى ها هم این مورد سرایت کرده است. در حالى که کمتر نقطه اى از جهان به دانش آموز ابتدایى زبان خارجى مى آموزند. دوره ابتدایى و حتى راهنمایى و دبیرستان خاص تکمیل زبان مادرى و ملى است. در کنار آن آموزش زبان انگلیسى در مقطع راهنمایى و دبیرستان ممکن نیست کسى را به مدارج عالى علمى ترقى دهد مگر این که زبان مادرى خود را به خوبى بداند، به خوبى بنویسد و به خوبى سخن بگوید. در کشورمان تا همین چهل، پنجاه سال پیش قصه گویى، شاهنامه خوانى و سخنورى در قهوه خانه ها وسیله رایجى براى آگاهى و آشنایى عموم با روایات ملى به حساب مى آمد؛ از موش و گربه، دزد و قاضى، عاق والدین، حسین کرد، حمزه صاحبقران، عروسى بلقیس، عوج بن عنق، بلعم باعور، توبه نصوح، اصحاب کهف گرفته تا کشته شدن ایرج و سهراب و سیاوش و پهلوانى سام و زال و رستم و جنگ هاى ایران و توران، همه را مردم ایران مى شنیدند و در کتاب ها و جزوه هایى که مصور و ارزان براى ایشان چاپ مى شد مى خواندند، در ذهنشان مى ماند و در خاطرشان جا مى گرفت؛ زیرا با زبان مادرى مأنوس بودند. ۴۹ سال پیش(خرداد۱۳۳۸) روزنامه اطلاعات تحت عنوان «چه خطراتى زبان فارسى را تهدید مى کند»بحث جالبى را پیش کشید که بعد از نزدیک به نیم قرن در حالى که سوژه نخ نما نشده همچنان هم تازه است زیرا این قصه سر دراز دارد:

« در مغرب زمین(اروپا) بعد از قرن پانزدهم مسیحى از نظر علمی پیشرفت کردند و به تدریج همه ملل عالم در ادوار مختلف از این منابع فیض استفاده کرده اند؛ ولى این مطلب ابداً و اصلاً و مطلقاً ربطى به تعلیم زبان خارجى بخصوص انگلیسى در دبستان ها و کودکستان هاى ما ندارد، چنان که حالا هم هیچ ملتى این کار را نمى کند.

به عقیده معتقدان، حفظ زبان به هیچ وجه مستلزم آن نیست که زبان فارسى در مدارس فارسى زبانان از میان برود و زبان انگلیسى جانشین آن بشود. در مدارس فنى فرانسه، یکى از مواد مسابقه یا به قول خودشان «کنکور»زبان و ادبیات فرانسه است. همچنین در سایر کشورهاى پیشرفته این کشورها در دنیاى کنونى برایشان تنها زبان و ادبیات و مفاخر ادبى و تاریخى باقى نمانده بلکه داراى وسایل امروزى و تجهیزات، صنایع، اقتدارات نظامى و امتیازات علمى نیز هستند و در نتیجه بسیار به زبان و ادبیات خودشان معتقد و علاقه مندند. بدون شک کسى منکر فواید یاد گرفتن زبان خارجى به طور مطلق و مخصوصاً به نیت کسب علم و معرفت نشده بلکه منظور داخل نکردن زبان خارجى در مراحل ابتدایى تعلیم است.

ورود لغات بیگانه

لغات فرنگى را براى اولین بار ایرانیانى که به خارج براى تحصیل رفتند همراه آوردند و بعد هم با اکتشافات و اختراعات جدید از قبیل گرامافون، اتومبیل و غیره این قبیل لغات نیز خود به خود در زبان فارسى پیدا شد.  مثلاً «کوران»که در فارسى جمع کلمه «کور»یعنى نابیناست ولى در زبان خارجى همان معنایى را افاده مى کند که کلمه «جریان»به خوبى مى رساند، بنابراین جز هوس هیچ دلیلى موجود نیست که بگوییم «فلانى وارد کوران سیاست شد» و نگوییم «وارد جریان سیاست شد»... امروزه کلماتى مانند «مرسى»جزء لاینفک زبان فارسى شده و کلمات دیگرى مانند اشل، پارک، ویلا، استودیو، انیستیتو، دکلامه، سن و غیره در برخوردهاى روزانه مکرر استعمال مى شود. بعضى اصطلاحات دیگر هر چند دیر آمده اند ولى زود جاى خود را باز کرده اند. مثلاً «سوپر مارکت»که عنوان فروشگاه بزرگ خواربار است از زبان بقال سرگذر نیز شنیده مى شود، در حالى که کلمه «فروشگاه»امروز، لباس شویى ویکتورهوگو، کافه رستوران نایب اندرى، اغذیه فروشى ریمبو، لحاف دوزى مدرن و کله پزى رنسانس در تهران به وفور یافت مى شود.

یکى از مسائلى که بارها به آن توجه شده اما هیچ وقت از این توجهات نتیجه اى به دست نیامده، همین تابلوهاى فرنگى است که در سراسر شهر تهران به چشم مى خوردو چندین بار نیز از سوى مسئولین اخطار اکید شده است که حتى کلمات لاتین نباید روى تابلوها دیده شود ولى نه صاحبان تابلوهاى «مدرن»گوششان بدهکار بود و نه...

یکى دیگر از نکات، علاقه بعضى مردم نسبت به ماه هاى فرنگى است. بسیارى اوقات دیده شده کسانى مى گویند در ۵۲ یا ۵۳ فلان جا بودم، بعد معلوم مى شود مقصود آنها سال ۱۹۵۲ یا ۱۹۵۳ است.
در بسیارى کشورها دو مرجع مهم در مسأله زبان حجت و سند به شمار مى روند؛ رادیو و تئاتر. در این کشورها اگر کسى در مورد زبان به مشکلى برخورد کند آنچه در تئاتر یا رادیو بشنود برایش حجت و سند است و حال آن که متأسفانه در ایران کار به عکس است.
در گذشته هاى نه چندان دور بچه ها را در هفت سالگى به مکتبخانه مى فرستادند. ترتیب مکتب رفتن به این صورت بود که اول ساعت، خوش مى کردند(منظور وقتى که نحس نباشد) اگر ساعت اجازه مى داد(طبق تقویم شرعى ساعت سعد باشد) کودک هفت ساله را با یک کله قند نیم منى و یک توپ قدک یا متقال یا تحفه اى از این قبیل نزد مکتب دار مى فرستادند. آن وقت معلم هم شروع مى کرد به درس دادن و درس اول این بود:

پس مبارک بود چو فر هما
اول کارها به نام خدا

بعد از آن الفبا و زیر و زبر شروع مى شد و وقتى شاگرد با الفباى فارسى که با مختصر تفاوتى همان الفباى عربى است عم جزء مى خواند و سپس در همان مکتبخانه کتب فارسى مثل گلستان و بوستان و بالاخره صرف و نحو عربى، مقدمات، منطق، معانى و بیان را مى خواند و مى آموخت. وقتى دوره مکتبخانه تمام مى شد؛ اگر طفلى قریحه اى داشت دنبال درس خود را در خارج از مکتب ادامه مى داد.
معمولاً پس از مکتبخانه رسم بر این بود که بعد از طى دوره اطفالى که تمایل به ادامه تحصیل داشتند جذب مدارس مربوط به حوزه مى شدند. این دوره از دروس با «جامع المقدمات»آغاز مى شد که مشتمل است بر امثله و شرح امثله، صرف میر، تعریف و شرح تعریف، عوامل جرجانى، عوامل ملامحسن، عوامل منظومه و غیره...
از جامع المقدمات که مى گذشت، الفیه ابن مالک، شرح نظام، شرح جامى، شرح سیوطى، حاشیه ملاعبدالله، شرح شمسیه در منطق، مغنى و مطول در معانى بیان، مخزن الانشا و ناسخ التواریخ شروع مى شد

و بالاخره دیوان سعدى، حافظ، نظامى، حکیم سنایى غزنوى، مولانا جلال الدین در تمام مراحل چاشنى دروس دیگر بود.
بعد از انقلاب مشروطیت و گستردگى کار «وزارت معارف و فواید عامه و اوقاف»مدارس جدید به تدریج تأسیس شد و مکتب خانه ها نیز در حاشیه قرار گرفتند و بچه ها به جاى مکتب خانه به مدرسه مى رفتند. فرزندان علما نیز قبل از شروع دروس حوزوى در این مدارس درس مى خواندند. نخستین مدرسه و مکتب علمى، حوزه درس امام صادق(ع) در مدینه به شمار مى رفت. دراین حوزه، علاوه بر علوم ادبى و دینى، علوم طبیعى مانند شیمى، فیزیک، حکمت و فلسفه نیز تدریس مى شد.
همه نوع شاگردى در محضر حضرتش حاضر شده و استفاده علمى مى کرد و چه بسا که دانشمندان طبیعى با کمال آزادى و آرامش به خدمت امام مى آمدند و عقاید و افکار خود را بیان داشته و پاسخ قانع کننده مى شنیدند. شاگردان حضرتش بعضى به ایران آمدند و در شهرهاى اهواز، توس، اصفهان، قم و غیره حوزه درس دائر کردند.

بعد از حوزه درسى امام صادق(ع) درمدینه اولین حوزه رسمى شیمى با بیشتر از هزار سال سابقه؛ حوزه درسى نجف اشرف را مى توان نام برد که گردانندگان آن عموماً ایرانى بوده اند.

بزرگ ترین مدرس این حوزه علمیه، شیخ محمدبن حسن طوسى است که مزار و مسجد او در نجف اشرف، هنوز هم به نام «مسجد طوسى»شهرت دارد و یکى از سه «محمد نامى»است که پایه گذار تعلیمات مذهبى شیعى بوده اند. این سه محمد، عبارتند از«محمدبن یعقوب کلینى»از اهل رى. «محمدبن بابویه»قمى و دیگر «محمدبن حسن طوسى»که هرسه ایرانى پاک نژاد بودند و چهار کتاب تألیف کرده اند که اساس اجتهاد و فقه مذهب شیعى بر آن چهار کتاب قرار دارد با این نام ها: «کافى، از کلینى، «من لایحفر الفقیه»از ابن بابویه، «استبصار»و «تهذیب»از شیخ طوسى.

ادوارد براون در تاریخ ادبیات ایران، این چهار کتاب را(اگرچه به زبان عربى تألیف شده) از ا صول ادبیات ایران قلمداد مى کند، چون بر چهار کتاب، اثر فکر و نبوغ مردان ایران است که براى اداره کردن جامعه ایرانیان در نظر گرفته شده بود.

به هرروى پیش از این هم نوشتیم که ملت هاى کمى در جهان پیدا مى شوند که تاریخى کهن داشته باشند، در معرض هجوم و تسلط انواع اقوام بیگانه قرار گرفته باشند و هنوز هم زبان و ادبیاتشان را حفظ کرده باشند. وجود چند زبان مسلط در دنیا این حرف را ثابت مى کند. نه مصرى ها با تاریخ کهن و پادشاهى هاى عظیم و نه اینکاها با جوامع پیشرفته شان نتوانستند مانع از تسلط زبان هاى عربى و اسپانیایى شوند. در حالى که نه حمله اعراب و مغولان و نه هجوم اقوام مهاجم از کشورهاى همسایه نتوانست زبان فارسى را از بین ببرد و ادبیات فارسى را منسوخ کند. برعکس کشور ما به مدد زبان و ادبیات قوى، حوزه تمدنى گسترده اى دارد. به همین دلیل است که بسیارى از ملت هاى دیگر براى دست و پا کردن هویتى براى خود هریک به گوشه اى از گنجینه ادبیات فارسى چنگ مى زنند و مى کوشند نام شاعران و نویسندگان ایرانى را براى خود مصادره کنند...

آرى زبان و ادب فارسى چنان سترگ است که نه با حمله چنگیز و اسکندر از بین رفت نه با دست درازى کشورهایى که عمرشان به دو دهه قد نمى دهد اما آیا ما وارثان خوبى براى پاسداشت چنین فرهنگ سترگ و عظیمى هستیم.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه