پنج شنبه, 03ام مهر

شما اینجا هستید: رویه نخست زبان و ادب فارسی شعر ننگِ جنگ، سرودهٔ بانو هما ارژنگی

شعر

ننگِ جنگ، سرودهٔ بانو هما ارژنگی

در هجومِ گرگ خویانِ پلید          دیده‌ات جز مرگ و ویرانی چه دید؟! // اینک ای دردت به جانم گوش کن          اندکی آن ناله را خاموش کن.

پیشکشی است به آنهایی که بیزار از جنگ وخون ریزی، شادی و مهر و رامش را برای جهان وجهانیان آرزو دارند.

ننگِ جنگ

سراینده هما ارژنگی

وای بر من، وای بر تو، وای، وای،
گریه باید، گریه‌های های های

وای بر من، وای بر تو ، وایِ ما
همدلی ها، مرده در دنیای ما

مهربانی، خوار و بی معنا شده
گرگ بانی، پیشهِء دنیا شده

آنک تصویری که دارم رو به رو
می برد از آدمیت آبرو

کودکی بی خانمان و بی پدر،
دست ها را برده بالا روی سر

چشم هایش خانهِء فریاد ها
خسته از سنگینی بیداد ها

خط کشیده گریه بر سیمای او
زهر غم می بارد از آوای او

"رحم کن بر این یتیمِ در به در
من که تسلیمم ، مزن تیرم دگر"

وای بر من، وای بر تو، وای ،وای
گریه باید، گریه های، های های

شرمگینم از خود و از بودنم
در جهانی این چنین آسودنم

اشک ریزان، خیره بر چشمانِ او،
زیرِ لب این گونه دارم گفت و گو

"نازنینم، کودکی هایت چه شد؟
باغِ عطر آگینِ رویایت چه شد؟

جز هراس و غیرِ کابوسِ تفنگ
هست همره با تو رویایی قشنگ؟

هیچ خوابِ یک عروسک دیده ای؟
از درختی، سیبِ سرخی چیده ای؟

ای که شد چون روی من بختت سیاه
کودکی هایت به چنگِ غم تباه

در هجومِ گرگ خویانِ پلید
دیده‌ات جز مرگ و ویرانی چه دید؟!

اینک ای دردت به جانم گوش کن
اندکی آن ناله را خاموش کن

من ترا در قلب خود می پرورم
اشک هایت را به جانم می خرم

قصه های غصه ات را مو به مو
می زنم فریاد هردم کو به کو

می خروشم در حریمِ خفتگان
داد خواهی می کنم از مردمان

سر کنم چون موج های بی امان
بانگ بیداری به گوشِ این جهان

از دلِ خونین قلم گلگون کنم
تا دلِ نا مردمان را خون کنم

دوازدهم مهر ماه هزار و سیصد و نود و چهار
هما ارژنگی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

در همین زمینه