پنج شنبه, 26ام مرداد

شما اینجا هستید: رویه نخست زبان و ادب فارسی ادبیات یک قطعه شعرنفیس درباره زلزله تبریز در سال1139ه.ق

ادبیات

یک قطعه شعرنفیس درباره زلزله تبریز در سال1139ه.ق

برگرفته از نشریه وطن یولی شماره 14 - رویه 14

 

دکتر رسول جعفریان*

  قطعه شعری است از علی نقی اردوبادی در باره زلزله فاجعه آمیز تبریز در سال 1139 که طی آن هزاران نفر کشته شدند و بخش عمده ای از شهر ویران گشت.

داستان زلزله و تحلیل آن در ادبیات فارسی، داستانی کم و بیش محل توجه است و اشعار و اخباری در باره آن وجود دارد. برخی از شاعران که شاهد زلزله‌ هایی بوده و از آن ها جان سالم بدر برده اند، اشعاری در این باره سروده اند. در این اشعار جدای از آن که سعی کرده اند تاریخ وقوع زلزله را بیان کنند، به طور معمول تحلیل‌ هایی هم در باره چرایی وقوع این حوادث به دست داده اند. غالب اینان، روی ظلم و جور و رواج آن به عنوان عامل زلزله تاکید کرده اند. این نگاه آنهاست که در جای خود باید مورد بحث قرار گیرد.

در اینجا بر آنم تا یک نمونه از این قطعات را که در باره زلزله تبریز در سال 1139 است نقل کنم. روزگاری که افغانها با تاخت و تاز فراوان، ایران صفوی را از میان بردند و محمود و اشرف افغان ایران را نابود کردند. به تدریج نادرشاه برآمد و آنان را بیرون انداخت. پس از آن هوس تاج و تخت و تشکیل امپراتوری بزرگ کرد و به هر جا رسید تاخت. عاقبت به ظلم و ستم  نسبت به ملت خود رو آورد و به فرزند خود رضا قلی هم رحم نکرد. البته در این باره بین شاه عباس بزرگ که پسرش صفی میرزا را کشت، با نادرشاه که پسرش رضا قلی را کور کرد و با سلطان سلیم که برادرانش را کشت، فرقی نیست. هر سه آنها خدماتی هم به کشورشان کردند و کشورگشایی داشتند.

 این قطعه در یک جُنگ بسیار با ارزش به نام جنگ یا تذکره معینای اردوبادی است که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود. سالها پیش سفرنامه منظوم حج بانوی اصفهانی را بر اساس تنها متنی از آن که در همین جنگ آمده بود نشر کردم. مرور مجدد سبب شد تا با شعر زیر از یک شاعر اردوبادی ـ شهری در آن سوی ارس و در جمهوری نخجوان که روزگار فرزند زاده تبریز عزیز بود ـ به نام علینقی اردوبادی آشنا شوم. همان گونه که عرض شد این شعر در باره زلزله 1139 تبریز سروده شده و از مضامین بسیار عالی برخوردار است:

ز گردش فلک واژگون کج رفتار

بعزّ عرض رسانم که چون بُد این اخبار

کنون که از ستم دی خلاص شد تبریز

رسید فصل گل و لاله و نوای هزار

جهان نه گرم و نه سرد و نه روز و شب کم و بیش

هوا نه ابر و نه صاف و زمین نه گِل نه غبار

عروس باغ چو طاوس جلوه گر گردید

دمید سنبل و گل همچو زلف و عارض یار

شد آن زمان که به طرف چمن ز غم آزاد

کنند سیر گل و سبزه و رخ دلدار

که ناگه از پس این پرده گفت هاتف غیب

که خیز و فکر بِحِل، دل خراب گمار

که می رسد ز بلا بهر این خجسته مکان

چنان که زلزله تبریز را کند هموار

به بیست و هشتم شهر جمادی الثانی

ز بعد الف، صد و سی و نه که بود شمار

بناگه از طرف فوق و تحت، زلزله‌ای

پدید گشت که عالم خراب شد یکبار

هوا ز گرد و غبار آنچنان بشد تاریک

که تیره گشت از او دیده اولوا الابصار

به یک دقیقه عمارات مسجد و حمام

دگر مدارس و دکان و جملگی بازار

شدند زیر و زبر آنچنان که هیچ نماند

نه قصر و طاق و رواق و نه کوچه و دیوار

به زیر خشت و گل و سنگ ماند خلق کثیر

بمرد در سر هر رهگذر هزار هزار

دگر که جان بسلامت از این بلا بردند

شکسته پا و سر و دست، بی حد ومقدار

یکی شکسته کمر، دیگری گشوده جبین

یکی شکافته فرقش به خشت همچو انار

بسینه چوب عمارت چو تیره جا کرده

به حلق شیشه جامش چو تیغ کرده گذار

چو روز حشر همه وامصیبتا گویان

فغان شور چو غوغای گیر و نعره دار

نگویم از فلک است این بلا که ناید راست

به حکم آن که بود بنده فاعل مختار

نگویم آنکه به تبریز ظلم و جور بود

همان که ظلم گرفته است عالمی یکبار

ز حرص مال چنان غرق بحر عصانیم

به صد هزار کمند ار کشند، نیست کنار

خورند مال یتیم و برند حق کسان

نمانده شرع نبی را علامت و آثار

کسی که دوخت چو ماهی درم به خرقه خویش

زمانه از سر او پوست برکشد چون مار

همه علامت آن است و گوشمالی چند

شوند از این حرکت خفتگان مگر بیدار

ز بس خلاف رضای خدا ز ما سرزد

که از تدارک آن عاجز است استغفار

مهم نیست دگر گر بدین نسق گذرد

در این جهان تو نبینی ز آدمی دیّار

بغیر از آن که گمارم نظر به لطف و دگر

زبان گشاده به حمد مُهمین غفار

ببین به لطف الها! بجمع بنده خود

نظر به حال اسیران مستمند گمار

بدفع زلزله قادر تویی دگر کس نیست

ز سیل حادثه عالم خراب شد مگذار

نقی! تو از عمل خویش شرم دار و مترس

که هست حضرت باری گناه را ستّار

به قعر لجّه اندیشه سر فرو بردم

که تا برآرم از آن بحر گوهر شهوار

خرد چو دید چنین بانگ بر خیالم زد

یکی به وجه حسن پیش دوستان اظهار

چنین که ”واو“ میفکن ز مصرع ثانی

بگو که ”زلزله بنمود شهر را هموار“

آنچه در گیومه آمده، بر اساس حروف ابجد، تاریخ 1139 را نشان می دهد.

* هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران
و رئیس کتابخانه مجلس شورای اسلامی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید