سه شنبه, 30ام آبان

شما اینجا هستید: رویه نخست نام‌آوران ایرانی کوروش بزرگ سخنرانی دربارۀ کوروش بزرگ - دکتر شروین وکیلی

کوروش بزرگ

سخنرانی دربارۀ کوروش بزرگ - دکتر شروین وکیلی

برگرفته از دو هفته نامه امرداد- شمارۀ پیاپی 241 - رویۀ 2

خبرنگار امرداد – بهنام مراديان: «کوروش» آغازگر یک دوران تاریخی است. گسترۀ سرزمین هایی که او [زیر فرمان] داشت، حتی با مقیاس های امروزی نیز غول آسا بود ... و کوروش همۀ این سرزمین ها را تنها در 15 سال به دست آورد. کوروش نخستین کسی بود که چنین کشورگشایی انجام داد.

دومین چیزی که کوروش بزرگ را متفاوت می سازد، این بود که دولت او پایدار بود. همۀ سرزمین‌هایی که کشورگشایان دیگر فتح کردند، پس از مرگشان فرو ریختند. اما سرزمین‌های کوروش، حتی پس از مرگش، یک شورش هم به خود ندید.
15 سال دوم فرمانروایی کوروش بزرگ، ساماندهی یک دولت پایدار بود. و آن چیزی که کوروش را جاودانه ساخت، کارهای او در 15 سال دوم فرمانروایی‌اَش است. دولتی که کوروش بنیان گذارد، از دید مبانی سیاسی، یک مرحلۀ گذار به گونۀ نوینی از فرمانروایی سیاسی است.

همۀ فرمانروایی های آن روزگار، یک شهر مرکزی داشتند و مردمانی که پیرامونش به گونۀ متمرکز زندگی می¬کردند. ایشان نیمی از سال را کشاورزی کرده و نیمۀ دیگر را به یغمای کشورهای همسایه می گذرانیدند. اما دولت هخامنشی، بر پایۀ قانون و دولت، به عنوان یک نهاد سیاسی شکل گرفت.

گزنفون در کوروشنامه آورده است: "دولت‌های متمرکز آن زمان، در آیین‌های گوناگون خود، شاهد آمدن پادشاه بوده و مردم او را می دیدند. اما [در ایران]، بسیاری سرزمین های دوردست، با اینکه هرگز کوروش را ندیده بودند، از او پیروی می‌کردند. و بدین گونه، ارزشمندی این کار بیشتر روشن می شود".

فرمانروایان آن روزگار، همگی ادعای خدایی می کردند. پادشاهان بابل، مصر و ...* خود را نمایندۀ خداوند بر روی زمین می دانستند. اما کوروش هیچگاه چنین ادعایی نکرد. داریوش نیز در نوشته‌هایش، یاری خود از سوی اهورامزدا را یادآور می گردد.

اینکه چگونه، دولتی با این همه قوم، زبان، فرهنگ، تاریخ و استوره های گوناگون، در کنار هم هستند و با هم نمی جنگند؛ از آن روست که هخامنشیان با زور بر آن ها فرمانروایی نمی کردند.

تا پیش از کوروش، جنگ یک کار بایسته بود. پادشاهان آشور، بابل و مصر نمی توانستند که نجنگند. اما پس از کوروش، جنگ نکوهیده می شود و در سنگ نگاره ها از آشتی سخن به میان می آید. و شگفتا که در زمانی کوتاه، آن شیوۀ اجتماعیِ همه گیر، به دست کوروش دگرگون [و به سامان] می‌شود.

کوروش یک چارچوب اخلاقی نو را پایه گذارد. در این ساختار قانونی، هویت هر مردمی پذیرفته شد و آنان منافع خود را در پایداری فرمانروایی هخامنشی می‌دانستند. دولتی که به جای جنگ و یغما، در پی آبادانی و سازندگی و بزرگداشت مردمان بود.

کوروش کسی است که تاریخ درباره اَش بد نمی گوید.


*چرایی آنکه سخنران گرامی از یونان و روم باستان(!) نامی به میان نیاورده، اینست که،
"در آن زمان و زمان های پس از آن، کشوری به نام «یونان» بر روی زمین نبود. مردمان دریا (ایونی)، کسانی بودند که در خشکی‌های پراکنده در بخش های شمال خاوری مدیترانه می زیستند. هم چنین روم غربی چهار سده پس از این روزگار بود که پدید آمد و تنها یک سده پایید. بیزانس نیز هماوردی همواره شکست خورده در برابر دولت‌های اشکانی و ساسانی بود".
بنابراین دولت های ناموَر جهان در آن زمان، «ایران» و همان دولت‌هایی هستند که نام برده شده‌اند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید