دوشنبه, 01ام آبان

شما اینجا هستید: رویه نخست فردوسی و شاهنامه حكيم فردوسی بهره سهروردی از فردوسی/ زبان فارسی مشروعیت خود را قبل از فردوسی گرفت

حكيم فردوسی

بهره سهروردی از فردوسی/ زبان فارسی مشروعیت خود را قبل از فردوسی گرفت

دکتر پورجوادی عدم نگاه تاریخی به گذشتگان از جمله فردوسی را مورد انتقاد قرار داد و افزود: برخی فکر می کنند فردوسی موجب زنده ماندن زبان فارسی شد و این تصور غلطی است چراکه زبان فارسی مشروعیت خود را قبل از فردوسی، به لحاظ دینی گرفته بود آنجا که اهل بخارا فتوای ترجمه قرآن به زبان فارسی را گرفتند.

به گزارش خبرنگار مهر، همایش بررسی نگره ها و اندیشه های حکمی و فلسفی دانای توس با عنوان« حکمت فردوسی» شنبه سوم تیرماه به همت بنیاد فردوسی و انجمن حکمت و فلسفه ایران در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

دکتر نصرالله پورجوادی از پژوهشگران فلسفه و عرفان اسلامی و استاد دانشگاه تهران در این همایش در مورد «حکیم بودن فردوسی» سخنرانی کرد و گفت: تصوری که ما از حکیم بودن داریم مانند بسیاری از مفاهیم دیگر در طول قرنها به وجود آمده است. دوران جدید اقتضا می کند که نگاه تاریخی به گذشته بیندازیم و مفاهیم را به صورت ثابت در نظر نگیریم. حتی قرآن نیز از این قاعده مستثنا نیست آیا قرآن همین معانی را دارد که در صدر اسلام داشت یا معانی آن تحولاتی بر خود دیده است؟ امروز برخی محققان متوجه شده اند که مفاهیم، تاریخی دارند.
 
وی در تبیین مفهوم «حکیم» در زمان فردوسی گفت: اطلاق «حکیم» بودن فردوسی در خراسان صورت می گیرد. اما آیا به هر کسی حتی کسی که خصوصیات فردوسی را داشت حکیم می گفتند؟ البته یک قرن بعد از فردوسی، افرادی چون سنایی، ناصرخسرو و... را حکیم خواندند و یا در دوره ای به برخی از اهل عرفان حکیم گفتند به ویژه در خراسان این مسئله بیشتر وجود داشته است.

وی با بیان تاریخچه عنوان«حکیم» در منطقه خراسان تصریح کرد: در قرن 5 هنوز تفکیکی میان صوفیه و اهل فلسفه وجود ندارد و «حکمت» عنوانی است که به تمام کسانی که اهل خرد و عرفان و معنویت و فلسفه (نه به معنای یونانی آن) هستند اطلاق می شد.

دکتر پورجوادی با طرح این سؤال که چرا شعرا «حکیم» بوده اند، گفت: ما برای بیان مسائل فلسفی زبان داریم یکی ارسطویی و دیگری افلاطونی. برخی کتابهای فلسفی به زبان ارسطویی نوشته شده است که به مفاهیم عقلی مجرد می پردازد  در حالیکه در زبان افلاطونی به امور محسوس پرداخته می شود و با زبان ادبی و داستانی به این مباحث فلسفی می پردازد.
 
وی یادآور شد: در عالم اسلام ما این دو نوع بیان را در مطالب فلسفی و حکمی داریم. آثار سهروردی یک دسته ارسطویی(حکمت الاشراق) و یک دسته آثار افلاطونی و یا نوافلاطونی است چون از داستان و تمثیل بهره گرفته است که عمده آثار فارسی سهروردی افلاطونی است و از تمثیلهای فردوسی استفاده کرده است.
 
این استاد فلسفه دانشگاه تهران تأکید کرد: از قدیم ایرانیان در زبان فارسی برای بیان مسائل علمی و فلسفی خود از داستان و حکایت استفاده می کردند و این به دو منظور بود یکی این سنت بسیار قدیمی است و دیگر اینکه این مسئله فواید بسیار دارد و در کنار جنبه سرگرمی، مطالب علمی و حکمی بیان می شد. بسیاری از مناظره های ادبی در ایران از قدمت بیشتر برخوردار است. ایرانیان برای بیان حکمت و فلسفه و گاهی علم از زبان ادبی آمیخته به شگردهای ادبی استفاده می کردند و بعدها آن را به نظم در آوردند و در کنار شعر غزل، عاشقانه و... « شعر حکت» به وجود آمد که مثنوی مولانا شعر حکمت است.

وی افزود: وقتی به شعر فردوسی نگاه می کنیم «شعر حکمت» است و داستان سرایی صرفا نیست بلکه در ورای آن قصه ها بیان مطالب حکمی نهفته است. این خصوصیت بیان معارف حکمی در قالب داستان از زمان هخامنشیان در زبان فارسی و در میان ایرانیان متداول بوده است و عده ای که متوجه نبودند(مثل ابوریحان بیرونی) نگاه تحقیرآمیز به آن داشتند چون ذهنیت آنها ارسطویی بوده است.
 
دکتر پورجوادی تصریح کرد: در زبان عربی کتابهای مختلفی درباره عشق و عاشقی می بینیم که همه آنها تقریباً شبیه هم هستند و به مانند یک کتاب علمی دارای فصول مختلف هستند. مسلمانان در زمان فردوسی می خواستند از هر چیزی علم درست کنند از جمله از «عشق». اما یک کتاب ایرانیان به این صورت ننوشتند بلکه به زبان دیگر و زیباتر از طریق داستانهای عاشقانه مثل ویس و رامین، خسرو شیرین، لیلی و مجنون و... مباحث حکمی را در پس داستانهای عاشقانه بیان کردند.

عضو دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی یادآور شد: عنوان «حکیم» به فردوسی حقیقتاً برازنده است چرا که شاهنامه یک کتاب حکمت است و مطالب عمیق فلسفی و حکمی را در پس داستانها بیان کرده است. احمد غزالی در یکی از موعظه هایش می گوید: تمام آنچه من می خواستم بگویم فردوسی در یک بیت گفته است «به روز درگذر  کردن اندیشه کن    پرستیدن دادگر پیشه کن»
 
وی عدم نگاه تاریخی به گذشتگان از جمله فردوسی را مورد انتقاد قرار داد و افزود: برخی فکر می کنند فردوسی موجب زنده ماندن زبان فارسی شد و اگر فردوسی نبود، زبان فارسی به مانند مصر که زبانش عربی شد از بین می رفت. این تصور غلطی است. صد سال قبل از فردوسی زبان فارسی به کار می رود و در زمان فردوسی کتابهای مختلفی به فارسی نوشته می شد چرا که زبان فارسی جواز خود را به لحاظ دینی گرفته بود آنجا که اهل بخارا فتوای ترجمه قرآن به زبان فارسی گرفتند.
 
دکتر پورجوادی در پایان تأکید کرد: زبان فارسی مشروعیت خود را قبل از فردوسی گرفت و استحکام خود را در قرن 6 نشان داد از جمله شاهنامه و صدها کتاب دیگر. شاهنامه حدود 150 سال پس از سرودن، رایج شد. در زمانی که زبان فارسی میخ خود را به محکمی کوبیده بود. اصفهان و شیراز تا قرن 7 شعر فارسی به آن صورت نداشتند و این در حالی است که در خراسان شعر فارسی به اوج خود رسیده است و این مفهوم حکیم بودن برای فردوسی ربط مستیقمی با خراسانی و توسی بودن او دارد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید